رمان همین امشب - شادی داودی
----------------------------------------
داستان دنباله دار قسمت هفتاد و نهم (الف)
ماهرخکه بهتزده به لبهای علی خیره شده و تک تک کلمات او را با دقت گوش کرده بود با تعجبو حیرت گفت:گزارش پزشکی؟!...گزارش پزشکی مربوط به عموجلال؟!...چشه؟!...دارهمیمیره؟!
علی لحظاتی نگاه نافذ خودش را به چشمان زیبای ماهرخدوخت و سپس گفت:من چنین چیزی نگفتم...در ثانی هر گزارش پزشکی مگه باید منجر به فوتباشه؟!...آقاجلال فقط یه بیماری داره اما تا مرگ فاصله اش زیاده...ماهرخ دلممیخواد به ین حرفم خوب فکر کنی و سریع نخوای با بیرون کشیدن خاطرات تلخت و گفتن دوبارهو تکرار اونها اعصاب خودت رو به هم بریزی...ولی این همیشه یادت باشه نفرت از دیگرانقبل اینکه باعث صدمه به فرد مورد نظرت بشه خودت رو مورد حمله قرار میده...میدونمچقدر آقاجلال در حق همه ی شما بدی کرده و از بد روزگار چقدر در حق خانواده اتناحقی شده اما هیچ وقت اجازه نده نفرت وجودت رو پر کنه اونقدر که خواهان مردن کسیباشی.
برچسب:
نویسنده: jamal